تبليغاتX
لوح سپید
میخانه اگر ساقی صاحب نظری داشت / می خواری و مستی ره و رسم دگری داشت
3
 

من از آمیزش یک جفت اسپرم و تخمک هرزه زاییده شدم آیا

که اینچنین سنگسار می شود همه کسم . . . ! ! !

و البته خودم . . . ! ! !

 

پ.ن ۱: سنگ سیاست، سنگ دیانت، سنگ حماقت، سنگ جهالت، سنگ دروغ و فریب و ریا، سنگ پنهانکاری، سنگ حسرت و . . .

پ.ن ۲: جناب خدا:

ما را آفریدی تا از زندگی لذت ببریم؟ یا زندگی را آفریدی که از ما لذت ببرد؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 بهمن1388ساعت   توسط بامداد | 
 

امروز عصر عصبانی بودم خیلی زیاد خیلی خیلی زیاد

دلم میخواست حسابی داد و بیداد راه بندازم همه چی رو به هم بریزم از اینکه همه چی دست به دست هم داده بود تا نتونم کاری رو که میخوام انجام بدم کلی کلافه بودم هر کاری رو که ردیف میکردم دوباره یه کار دیگه یه قوز بالا قوز دیگه......

تا اینکه یادم افتاد وای خدا جون من عاشقم اونم یه عاشق تمام عیار و این اصلا در شان عشق من نیست که یه آدم عصبی دوسش داشته باشه!!! به یادش افتادم به یاد همه ی خوبی ها و مهربونی هاش به یاد همه ی اون عشق قشنگی که بی دریغ و بی هیچ چشم داشتی دراختیارم میذاره....

از خودم خجالت کشیدم و سعی کردم آرامش خودمو به دست بیارم

باور میکنی هم خودم آروم شدم هم همه چیزایی که به هم ریخته بود.

آرومه آروم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 بهمن1388ساعت   توسط بامداد | 
2
 

 تلخ بود

 و هم مزه ی این روزهای من که دارد از تلخی لبریز شده اش تراوش می کند به بیرون

و واگیر دارد

و دارد همه گیر می شود و ....

 نمی دانم چه بگویم،

درست مثل تو که نمی توانی آنچه در دلت می گذرد بنویسی و بازگو کنی...

همیشه دری بسته خواهد ماند...

و همیشه حرفی برای نگفتن زاده خواهد شد...

اینجا

درد

از درون رگهایمان بالا می رود و در شقیقه هایمان جای می گیرد...

تا گلوله آخر را

برای رها شدن از درد بی (....)

در شقیقه هایت شلیک کنی

و ...

 

خون ماسیده بر دیوار را

حتی قوی ترین حلال ها هم

پاک نخواهد کرد . . .

 

پ.ن: جهت اطمینان یه back up از عشقتون بگیرید . اگه پاک شد توش نمونید. از ما گفتن بود . . .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 بهمن1388ساعت   توسط بامداد | 
1
 

و عشق را کنار دیرک راهبند تازیانه می زنند

عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد . . .

 

پ.ن: حال و هوای این روزهام خیلی ابریه، دلم یه گریه ی درست و حسابی می خواد ....

 

+ نوشته شده در  شنبه 17 بهمن1388ساعت   توسط بامداد | 
 

نمیدونم چی،

ولی هر جیزی رو که تا حالا نتونستم بنویسم و بگم، می خوام اینجا بنویسم تا سبک شم، تا یاد بگیرم که بنویسم، البته به کمک شما دوستای خوب و البته کامنتای سازنده ای که میذارین.

همه تون رو دوست دارم...

 

+ نوشته شده در  شنبه 10 بهمن1388ساعت   توسط بامداد | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
1- پشه از شب زنده داری خون مردم می خورد
زینهار از زاهد شب زنده دار اندیشه کن (صائب تبریزی)

2- توبه بر لب، سبحه بر کف، دل پر از شوق گناه
معصیت را خنده می آید ز استغفار ما


نوشته های پیشین
هفته سوم بهمن 1388
هفته دوم بهمن 1388
نویسندگان
بامداد
آرام
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM